درادرا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره

درای مامان دنیا و بابامرتضی

دوران حاملگی

1391/6/5 8:58
نویسنده : دنیا
517 بازدید
اشتراک گذاری

با سلام به نهال گل مامان و بابا

عزیزم من امروز ٥/٦/٩١ شروع به وبلاگ نویسی برای گلم کردم.الان که دارم اولین مطلب رو تو وبلاگت می ذارم تو توی ٨ ماهگی هستی.

عزیز مامان هنوز نتونستیم یک نام ثابت برات انتخاب کنیم من می گم نهال بابایی می گه آیلین .از اونجایی که من بابایی رو خیلی دوست دارم  رو انتخاب نام تو موندم.

دکتر برای سزارین دقیقا آخر شهرویور ماه وقت داده یعنی اگه خدا بخواد حول و حوش  ٢٦ روز دیگه پیش ما هستی جیگر مامان.

من از حالا شروع کردم و دارم با دخمل گلم صحبت میکنم.خیلی بی قرارم تا تو رو تو بغلم بگیرم و حس واقعی مامان بودن رو تجربه کنم.

میخوام بدونی که این دوره ٨ ماهه تو برای من خیلی سخت گذشت ٣ ماهه اول که هیچی نمی تونستم بخورم البته حالت تهوع نداشتم فقط نمی تونستم چیزی بخورم.بعد از اون تا ٦ ماهگی خوب بود بعد ٦ ماهگی افت فشار داشتم حتی یک بار تو مسافرت  عید که رفته بودیم کاشان اونجا من از هوش رفتم و سرم بد جوری زمین خورد از ٧ ماهگی به بعد هم حساسیت حاملگی گرفتم و بدنم شدیدا کهیر زددکتر گفت حساسیت به جفت کردی یا باید تحمل کنی یا باید جنین رو در بیاریم.دیگه عین نی نی کوچولو می نشستم و گریه می کردم از بس همه جام رو خوارونده بودم همه بدنم رخمی شده بودولی حالا خدا رو شکر بهترم خارش دارم ولی نه به اون شدت. البته تو این مدت بابا مرتضی هم خیلی کمکم کرد .کوچولوی من خلاصه جونت برات بگه که حاملگی خیلی سختی رو گذروندم.

عسل مامان تا ١٠ روز دیگه می خوام بیام سر کار ولی بعد اون می خوام ١٥ روزاستراحت کنم  تا حسابی چاق و چله بشی.مامانی خیلی دوست دارم و عاشقتم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)